
هشت سال ازآغاز زندگی مشترکمون میگذره . اکثر روزها و هفته ها و ماه ها و سال ها، روزگار، ما رو در تشک زندگی فیتیله پیچمون کرده بود و هی دور تشک میچرخوند تا اینکه خدا خواست و یکی کی مشکلات کمتر و کمرنگ تر شد و ما تونستیم سرپا بایستیم . تا پارسال از نقشی که در زندگی داشتیم راضی بودیم . هیچکدوم شکایتی نمیکردیم و جای چیزی هم خالی به نظر نمیرسید . تا اینکه پارسال احساس کردیم دیگه این خلوت دو نفره بی مع...
ادامه مطلب
از پاییز خوشم میاد چون هوا به دل آدم میرقصه . کافیه چشات نمناک باشه آسمون هم دلش میگیره . عاشقم دیگه دست خودم نیست . محرم رسید . بصورت عجیبی به یاد دوره معلمیم افتادم . چه سال هایی بود . هم خوب و هم بد . من اصلا برای تدریس ساخته شدم اما نه تو مدرسه . یادمه اون سال که رفتم مدرسه رشد یه کار گروهی برای محرم خواستم . چه کلیپ هایی ساخته شد . هنوزم هرزگاهی نگاهشون میکنم .کار دادگاهمون بشدت گره خورده . شکایت ما چهار ماهی عقبتر از شکایت شریکمونه . به خاطر همین دادگاه فعلا ما رو محکوم کرد و اجراییه صادر شد . از طرفی به خاطر شرایط دیگه ای که برامون پیش اومده باید استرس نداشته باشم و خب این منافات داره با شرایط فعلی ما . اما خدا افراد خوبی رو سر راهمون قرار داده و شدند یدالله تو زندگیمون . فردا باید مب...
ادامه مطلب