
یازدهمین سالگرد عقدمون رو بدون اینکه یادمون باشه پشت سر گذاشتیم و امروز صبح یادمون افتاد اااا دیروز سالگرد عقدمون بود. هر چند که گیریم یادمون هم بود . هیچ فرقی نمیکرد و عین دیروز میگذشت.البته برای ...
ادامه مطلب
دیشب مردیم و زنده شدیم, دیروز وقت دکتر داشتم, صبح که از خواب بیدار شدم یک قطره خون دیدم و ساعت 11 هم یک خون دیگه, از ترس سنگ صدام رو در نیاوردم, اونقدر به آدم استرس وارد میکنه که حالم بد میشه, ساعت 3 رفتیم دکتر, فشارم بالا بود, در مورد حرکت جنین پرسید گفتم خیلی کمه, روز قبلش هم سونو بودم و در 32 هفته وزن آینه 1955 گرم تخمین زده شده بود, در سونو هم مثل همیشه ...
ادامه مطلب
هشت سال ازآغاز زندگی مشترکمون میگذره . اکثر روزها و هفته ها و ماه ها و سال ها، روزگار، ما رو در تشک زندگی فیتیله پیچمون کرده بود و هی دور تشک میچرخوند تا اینکه خدا خواست و یکی کی مشکلات کمتر و کمرنگ تر شد و ما تونستیم سرپا بایستیم . تا پارسال از نقشی که در زندگی داشتیم راضی بودیم . هیچکدوم شکایتی نمیکردیم و جای چیزی هم خالی به نظر نمیرسید . تا اینکه پارسال احساس کردیم دیگه این خلوت دو نفره بی مع...
ادامه مطلب
بلاخره پاییز اومد . اومدن پاییز یعنی نصف سال طی شده . من عاشق پاییزم . مگر میشه یه دختر پاییزی عاشق پاییز نباشه. داره اتفاق های خوبی به خواست خدا در زندگیمون میفته ، هرچند که سختی هایی هم داره . اما سعی میکنیم دلمون رو آروم کنیم و به کلام خدا ایمان داشته باشیم که فرمودند:بعد از هر سختی،آسایشی هست . شهریور ماه پر بود از اتفاق های شاد و تغییرات زیاد . اولیش عملم بود که یک قدم برای حل مشکل کذاییمون برداشته شد . دومین نقاشی خونه بود . بصورت عجیبی رو دوشمون سنگینی میکرد . واقعا سقفها کثیف شده بودند و نیاز به رنگ داشت . بلاخره طلسم شکست و یه تصمیم کلی گرفتیم . اول مبلمانمون رو با یه قیمت خوب فروختیم و تقریبا خونه خالی شد . فرش ها رو دادیم به قالیشویی و تصمیم گرفتیم که فرش ها رو بعد از شستشو تو اتا...
ادامه مطلب
از پاییز خوشم میاد چون هوا به دل آدم میرقصه . کافیه چشات نمناک باشه آسمون هم دلش میگیره . عاشقم دیگه دست خودم نیست . محرم رسید . بصورت عجیبی به یاد دوره معلمیم افتادم . چه سال هایی بود . هم خوب و هم بد . من اصلا برای تدریس ساخته شدم اما نه تو مدرسه . یادمه اون سال که رفتم مدرسه رشد یه کار گروهی برای محرم خواستم . چه کلیپ هایی ساخته شد . هنوزم هرزگاهی نگاهشون میکنم .کار دادگاهمون بشدت گره خورده . شکایت ما چهار ماهی عقبتر از شکایت شریکمونه . به خاطر همین دادگاه فعلا ما رو محکوم کرد و اجراییه صادر شد . از طرفی به خاطر شرایط دیگه ای که برامون پیش اومده باید استرس نداشته باشم و خب این منافات داره با شرایط فعلی ما . اما خدا افراد خوبی رو سر راهمون قرار داده و شدند یدالله تو زندگیمون . فردا باید مب...
ادامه مطلب