
یازدهمین سالگرد عقدمون رو بدون اینکه یادمون باشه پشت سر گذاشتیم و امروز صبح یادمون افتاد اااا دیروز سالگرد عقدمون بود. هر چند که گیریم یادمون هم بود . هیچ فرقی نمیکرد و عین دیروز میگذشت.البته برای ...
ادامه مطلب
وقت دکتر داشتم . خدا رو شکر حال آینه خوب بود و داشت از صبح حسابی لگد مالمون میکرد . شکمم از لحاظ ابعاد و پوشش مو شبیه خرس شده . اونقدر ورم داشتم که دکتر به محض دیدنم گفت چرا اینطوری شدی و بلافاصله فشارم رو چک کرد که خدا رو شکر همه چیز خوب بود . گفت دیگه از الان میشه فهمید که کوچولو پسره . گفتم چطور؟؟؟؟گفت به قول قدیمی ها دماغت شده اندازه کوفته ، پا...
ادامه مطلب
اکثر روزها زندگی مثل روز قبل میگذره, تکراری. صبح بیدار میشیم, نماز میخونیم, صبحانه میخوریم, ظرف ها رو میشوریم و هر کدوم میریم سر کار خودمون. اما بعضی روزها با همه روزهای عمرمون فرق میکنه, مثل روزهای زوج آذر ماه, که میتونه هم خوب باشه و نوید بخش یک تغییر بزرگ و یا شاید اونقدر تلخ باشه که تا هفته ها در خاطر بمونه و اذیتم کنهاول آذر تولد بابا بود, نمیدونم چرا دیگه سال روز تولدشون رو دوست ندارم, راستش انگار از بالا رفتن سنشون میترسم, حتی دیگه دوست ندارم حساب کنم چند سالشونه .بیخیال, بابا جون تولدت مبارکخب بلاخره موضوع پایان نامه مشخص شد و استاد مربوطه هم انتخاب گردید و دو جلسه هم با هم صحبت کردیم . عالی بود . البته زیاد بر وفق مراد نبود . من خیلی دوست داشتم در زمینه بورس و مالی کار کنم اما...
ادامه مطلب